انرژیمنفی
-
تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 7:50
روزمرگی های یک پسر بچه ۳۳ ساله انرژی منفی نمیدونم چه مرضیه که بعضی ها دارن. تا میگی فلان جا میرم. یا فلان کار رو می کنم. یا فلان شخص رو میبینم. تا جایی که میتونن نکات منفیش رو میگن و میکوبنت. بهشون هم بگی : باشه تو خوبی... تو اصلا دانمشند... بهشونبرمیخوره. میگن خوبیت رو میخوام یا من...
پوست کلفت
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 0:38
آخرش پوست کلفتی ما نجاتمون میده. خدا هرچی برامون کم گذاشت... روی ضخامت پوستمون خوب کار کرد. + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۰ ساعت 19:23 توسط خرمگس | Adblock test (Why?)
منفی بیست
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 0:38
امروز وقت مصاحبه دارم.برای کار پخش روزنامه. ساعت کاری ۳ صبح تا ۷ صبح ، یعنی سردترین ساعتهای اینجا. یکی از بچه های ایرانی ماشین خریده ، دوچرخش رو نمیخواد. باید دو تا چرخ زمستونی ( میخ دار ) بگیرم. توی دمای منفی بیست ، بزنم توی خیابون!به خانواده هم میگم یه کار پاره وقت با ساعت کاری کم و شرایط خوب گیر ...
انرژی منفی
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 0:38
نمیدونم چه مرضیه که بعضی ها دارن. تا میگی فلان جا میرم. یا فلان کار رو می کنم. یا فلان شخص رو میبینم. تا جایی که میتونن نکات منفیش رو میگن و میکوبنت. بهشون هم بگی : باشه تو خوبی... تو اصلا دانمشند... بهشونبرمیخوره. میگن خوبیت رو میخوام یا منطقی صحبت میکنم. ولی واقعیت اینه که اگر خوبی کسی رو میخوای ی...
شبهای توی خانه 2
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 18:28
من توی اتاقم ، آخرین قسمت استاروارز رو دانلود می کنم. پدرم با خاهرزادم توی پذیرایی هستند. پدر بهش انگلیسی یاد میده! دایی میشه آنت!!! حوصله اعتراض ندارم!!!دیگه از این کرونا ، جوک نمیسازم. واقعا تعداد م
م ر گ
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 18:28
اومدم سر کار. هم حس خوبیه. عاقبت ، بعد از چهار روز از خونه زدم بیرون. هم نگرانم. چون توی کارخونه ، سخته مراقبت. هرچند که مدام به دستم الکل می زنم. ولی بخشیش هم شانسه.به نظرم ، مردن راحتتر از دیدن مرگ
عنوان ندارد!
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 9:44
پست گذاشته : به معنای واقعی کلمه ، خسته هستم و ناامید.... قسمت نظرات هم بسته. معلومه خسته تر از اونیه که بتونه صحبت های امیدوار کننده و انرژی های مثبت بگیره.کسی تابحال این کار رو برام نکرده. ولی همیش
عنوان و درد! عنوان دیگه چیه!! عنوان نداریم آقا..... عنوان نداریم!
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 9:44
رفیقم چند روز پیش گفت : دلم زن میخواد!بهش خندیدم. مسخرش کردم. هر چی توی دهنم اومد بهش گفتم.ولی خوب حرف دلشو ، صادقانه گفت. موضوع اینه که منم دلم زن میخواد. آخه کی دلش نمیخواد؟؟!! ولی امشب که دیگه حرفا
دایی خرمگس!
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 9:44
خواهر زادم خیلی داد میزنه.این کرونا آخر من رو میکشه. نه مستقیم. بلکه توسط خواهر زادم. خواهرم چون توی بیمارستان کار می کنه ، دخترش تا پایان کرونا پیش ماست. دیروز داشتم تلوزیون نگاه می کردم. یه خرده من
روزهای توی خانه ۱
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 9:44
دیگه داره حالم از اینستا بهم میخوره! حس سریال نگاه کردن هم ندارم.اومدم یه بازی واسه خواهر زادم توی تبلت نصب کنم ، چرا ملت توی قسمت نظرات ، فحش ناموسی میدن؟!! ما بیشتر از کرونا ، بیمار روانی هستیم!!!بابا هم تا ولش میکنی ، توی خیابونه! خوب یه خرده بمون خونه!
شبهای توی خانه ۱
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 9:44
امروز خواهر و دامادم تماس تصویری گرفتن. خواهرزادم که دیوار راست رو بالا میره ، هنگ کرده بود. نزدیک پنج دقیقه فقط پدر مادرشو نگاه میکرد. بعد کمکم با گفتن اینکه پدربزرگ واسم لوگو خریده ، شروع کرد به ص
بدون شرح
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:24
این روزها جوری احساس تنهایی می کنم که انگار خودم ، خودم را تنها گذاشتم. مثل غروب جمعه بارونی. مثل جعبه ای که گوشه انبار خاک میخوره. مثل اتاقی که لامپش سوخته و تاریکه و فقط صدای تیک تاک ساعت میاد. مثل فیلم سیاه و سفید از موجهای دریا با صدای قارقار کلاغ.
شیراز
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:24
اینجا تا ده روز فقط بارونه. همه زندگیمون خیس و نم زدست. طوری که بابا اعصابش بهم ریخت ، رفت بخاری رو از انباری آورد بالا.دوست دارم شیراز, زندگی کنم. هم خشکه هم آفتابش عالیه. هم سرسبزه. هم شهرش قشنگه. باکلاس هم هست. از لهجشون هم خوشم میاد. شرابشون هم معروفه.
رگ و ریشه من!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:24
همیشه فکر می کردم من با ایرانی ها خیلی فرق دارم. من بیشتر شبیه اروپایی ها هستم. چون آدم سردی ام. بیشتر از بقیه ، منطقی برخورد می کنم و دیر احساسی میشم. ولی مدتیه با خارجی ها چت می کنم و درباره چیزهای
قانون نسبیت پدرم!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:24
توانایی ، انرژی و علاقه ای که پدرم به غر زدن داره ، با معادل همین توانایی ، انرژی و علاقه به فیزیک بود که انیشتن تونست قانون, نسبیت, رو کشف کنه. موندم پدرم ته این غرهاش چی رو کشف می کنه!دیروز پدرم ازم ت
سوسک
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:24
جامعه یه جور عجیبی ، کثیف و داغونه.یا تازگی شده ، یا قبلا هم بوده ولی من الان چشمام بازتر شده.دلم یه محیط سالم و بدون حاشیه میخواد. حتی یه محیط خیلی کوچیک و جمع و جور. نیست یا اگر هم هست ، من پیداش نمی کنم. سوسکها معمولا میرن سراغ تعفن. شاید مشکل از منه.
عنوان نداره!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:24
دلم برای خواهرم تنگ شده. شاید بیشتر از یک ماهه باهاش صحبت نکردم. من میتونم خیلی راحت با دیگران صحبت نکنم. زیاد اخلاق جالبی نیست. میدونم ولی کاری از دستم بر نمیاد. زورم میاد حرف بزنم. سخته. گاهی دارم ی
سال گه
-
تاریخ: 1398/7/25 ساعت: 13:21
این جوری که سال نو شروع شده. سال نو نیست. سال گهه!
اولین شکوفه های بهاری
-
تاریخ: 1398/7/25 ساعت: 13:21
بدترین و درنطفه خفه کننده ترین و وحشتناک ترین جواب ها رو از قبل آماده کرده بودم.ولی وقتی دختر عموم پرسید چرا ازدواج نمی کنی؟ فقط گفتم : صبح های جمعه میتونم تا ظهر بخوابم. اینجوری راحت ترم. عمه و عمو و
تعطیلات
-
تاریخ: 1398/7/25 ساعت: 13:21
تعطیلات نه بدرد زبان خوندن میخوره. نه ورزش. نه درس.فقط از یه نظر خوبه. فرصت خوبیه که یادت بیاد کی بودی. وقتی هر روز میری سر کار. ساعات پر انرژی شروع روز رو مشغول کاری و ساعات خستگی پایان روز ، واسه خو