رفیق قدیمی
-
تاریخ: 1398/7/25 ساعت: 13:21
جلوی مغازه زن دایی خیالی سهند. ( یه دختری بود که فیلم و بازی می فروخت و ما برای دایی مجردش در نظر داشتیم ، ولی سالهاست که رفته و مغازه هم شده پلاسکو )سهند : الان بچه داییم ، ده سالشه.من : شوخی نکن؟سهن
زباله دان تاریخ _ مرگ شروع یه پایانه _ موج سینوسی حالم
-
تاریخ: 1398/7/25 ساعت: 13:21
گوشیم رو رستارت فکتوری کردم. تمام شماره هام پاک شد. البته توی تلگرام تبلت شماره ها هستن. ولی یه قراری گذاشتم با خودم. هر کی زنگ زد یا اس داد ، شمارش رو سیو می کنم. هر کی هم نه ، به زباله دان تاریخ
این روزهای آروم
-
تاریخ: 1398/7/25 ساعت: 13:21
میرم سر کار. میام خونه. میخوابم. بیدار میشم. سریال می بینم. محمد رو تقریبا هر روز می بینم. پارک میشینیم سیگار میکشیم. اون از محل کارش میگه. من از محل کارم میگم. آخر هفته میریم استخر. کلاس آیلتس. خوند
صدای بارون
-
تاریخ: 1398/7/25 ساعت: 13:21
از بارون بدم میاد. شاید چون شمال توی فصل پاییز و زمستون، جوری هوا ابری میشه که گاهی نزدیک به یک ماه ، خورشید رو اصلا نمیبینی.ولی از دیروز که رعد و برق زد ، بعد مدتها گرما و آفتاب ، بارونش چسبید. الا
Silent is the song of Love
-
تاریخ: 1398/7/25 ساعت: 13:21
Silent is the song of Love ، اسم یه آهنگه. البته این روزها به نظر سکوت میتونه صدای هر چیزی باشه.
خاک بر سرم
-
تاریخ: 1398/7/25 ساعت: 13:21
وقتی به اوضاع کشور فکر می کنم یا با دوستان صحبت می کنم. خیلی عصبانی میشم. داد و هوار راه میندازم. خالی که میشم ، غمگین و افسرده میشم. این اتفاق هر چند روز یه بار تکرار میشه. اخیرا بعد از افسردگی ، اح
تنفر برانگیز ترین صدای دنیا
-
تاریخ: 1398/7/25 ساعت: 13:21
درباره خیلی چیزها توی زندگی نظر قطعی ندارم.ولی یه چیز رو مطمئنم. با تمام وجود ، از ملچ ملوچ کردن، متنفرم. یعنی وقتی یکی غذا میخوره و صدای دهنش در میاد ، دوست دارم بشقابش رو روی سرش بشکنم. خواهش می کنم
یه اتفاق جالب
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 2:31
تقریبا چهار سالی از خریدن گوشیم میگذره. امروز برای اولین بار اومدم با گوشی بیام وبلاگم رو چک کنم ، دیدم اسم پروفایل و رمز سیو هستش. البته اسم پروفایل فرق می کرد. تا اومدم چک کنم دیگه ورود رو زده بودم
تهران رو دوست دارم هنوز
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 2:31
به اصرار پدر ، آزمون استخدامی پتروشیمی رو شرکت کردم. درحالیکه هیچ برنامه ای واسه ایران موندن ندارم. حوصله مخالفت نداشتم. ساعت چهار صبح راه افتادم سمت تهران. نصف آلپرازولام خوردم. توی راه مثل اسب خوابی
انتر چپ دست
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 2:31
یکی بود یکی نبود در زمان های قدیم ، انتری بود چپ دست که ماتحتش رو با دست راست میشست. انترهای شهر خیلی ناراحت بودن. چون انتر با دستِ راستِ عنتریش باهاشون دست میداد. با دست راست عنتریش ، لپ توله انترهاش
یه جای دنج
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 2:31
گمونم اواخر بهار بود که واسه یه ماموریت دو روزه با همکارم رفتیم اهواز. شب از هتل زدم بیرون و رفتم لب کارون. تابحال اهواز نبودم. کارون هم هیچوقت از نزدیک ندیده بودم. روی نیمکت نشسته بودم که خیلی زود ف
ساعت خرمگس
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 2:31
دیشب با دوستم قرار گذاشتم ، جلسه داستان خوانی حوزه. بعدش رفتیم بیرون قدم زدیم. دوست پسرش هم بود. دوستم ، مدتیه نمیتونه داستان بنویسه و این موضوع خیلی عصبیش کرده. با یه دختره هم توی جلسه بحثش شد و داغو
چهارشنبه ای که نمیاد.
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 2:31
دیروز صبح ، دوشنبه شروع شد. تا شب ادامه داشت. خیال تموم شدن هم نداشت. وقتی ساعت یازده شب شد و همچنان دوشنبه بود. فهمیدم طولانی ترین دوشنبه زندگیم رو تجربه کردم. امروز هم سه شنبه هستش. ببینیم امروز چقد
پنچر
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 2:31
پنچرم دوس ندارم برم سر کار حوصله زبان خوندن ندارم حوصله دوستام رو هم ندارم چهارشنبه اومد و اتفاقی نیفتاد. چهارشنبه های دیگه هم میان و معلوم نی چیزی اوکی بشه. دل و دماغ اینجا رو هم ندارم. خستم.
گاهی هم آدم دلش زن میخواد!!!
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 2:31
امشب محمد بهم گفت : دلم زن میخواد.کاملا درکش می کنم. آدم به یه سنی میرسه ، چت کردن و آشنا شدن با دخترهای جدید ، دیگه مزه ای نداره. فقط دوس داری یکی باشه و همیشه باشه. وقتی بعد یه روز کاری سخت میای خون