اومدم سر کار. هم حس خوبیه. عاقبت ، بعد از چهار روز از خونه زدم بیرون. هم نگرانم. چون توی کارخونه ، سخته مراقبت. هرچند که مدام به دستم الکل می زنم. ولی بخشیش هم شانسه.
به نظرم ، مردن راحتتر از دیدن مرگ عزیزانه. به شخصه ترجیح میدم اگه قرار باشه کسی از خانواده ما بمیره، من باشم. بهرحال مجردم، مادر و پدر کسی نیستم. تاثیر مثبتی هم توی زندگی کسی ندارم. کمکی از دستم برنمیاد. تقریبا هم فقط بار اضافی ام. از مردن هم نمی ترسم. حس خوبی هم بهش دارم. یه جورایی احساس رهایی داره واسم. هرچند نمیشه با ویروس صحبت کرد و متقاعدش کرد که کی رو بکشه!
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی