خرید بک لینک

خواهر زادم خیلی داد میزنه.

این کرونا آخر من رو میکشه. نه مستقیم. بلکه توسط خواهر زادم. خواهرم چون توی بیمارستان کار می کنه ، دخترش تا پایان کرونا پیش ماست.

دیروز داشتم تلوزیون نگاه می کردم. یه خرده من رو نگاه کرد. بعد تلوزیون رو خاموش کرد. چیزی نگفتم بهش. رفتم توی اتاقم. مخصوصا شبها می افته به اذیت کردن. من که کلا خنثی هستم. مادرمم چیزی بهش نمیگه. ولی پدرم گاهی دعواش میکنه.

دلمم براش میسوزه. دور از پدر و مادر. مهدکودک هم تعطیله. از صبح تا غروب با دو تا آدم پیر زندگی کردن. شب هم که داییش میاد ، حال و حوصله بازی باهاش رو نداره. میدونم که روزهای بدی رو میگذرونه.

پ.ن : این روزها خوبم. با اینکه روزهای بدیه. البته به لطف روانپزشکم. و داروهاش.

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:44

صفحه بندی