برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
دیگه داره حالم از اینستا بهم میخوره!
حس سریال نگاه کردن هم ندارم.
اومدم یه بازی واسه خواهر زادم توی تبلت نصب کنم ، چرا ملت توی قسمت نظرات ، فحش ناموسی میدن؟!! ما بیشتر از کرونا ، بیمار روانی هستیم!!!
بابا هم تا ولش میکنی ، توی خیابونه! خوب یه خرده بمون خونه!
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
این روزها جوری احساس تنهایی می کنم که انگار خودم ، خودم را تنها گذاشتم.
مثل غروب جمعه بارونی. مثل جعبه ای که گوشه انبار خاک میخوره. مثل اتاقی که لامپش سوخته و تاریکه و فقط صدای تیک تاک ساعت میاد. مثل فیلم سیاه و سفید از موجهای دریا با صدای قارقار کلاغ.
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
اینجا تا ده روز فقط بارونه. همه زندگیمون خیس و نم زدست. طوری که بابا اعصابش بهم ریخت ، رفت بخاری رو از انباری آورد بالا.
دوست دارم شیراز, زندگی کنم. هم خشکه هم آفتابش عالیه. هم سرسبزه. هم شهرش قشنگه. باکلاس هم هست. از لهجشون هم خوشم میاد. شرابشون هم معروفه.
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی