خرید بک لینک

میرم سر کار. میام خونه. میخوابم. بیدار میشم. سریال می بینم. محمد رو تقریبا هر روز می بینم. پارک میشینیم سیگار میکشیم. اون از محل کارش میگه. من از محل کارم میگم. آخر هفته میریم استخر. کلاس آیلتس. خوندن زبان.

همین. دقیقا و فقط همین. تقریبا با 12 تا جمله ، این روزها رو میتونم تعریف کنم.

شاید به نظر کسل کننده بیاد. ولی به طرز عجیبی ، تقریبا از اواسط بهار به این طرف ، دارم باهاش حال می کنم.

یه خرده مرض شروع یه رابطه افتاده به جونم. مخصوصا از وقتی مانتوهای جلو باز مود شده!!! آدم تنها بودنش رو با تمام وجود حس می کنه.

همین. حالا بهش میشه گفت حیات نباتی. زندگی مزخرف. زندگی باحال. عشق و حال. هر اسمی روش بذاری ، همونه.

پ.ن : مرسی از نظراتون. فکر نمی کردم کسی سر زده باشه.

پ.ن 2 : نظرات با فرمت چت روم ، تایید نکردم. مخصوصا اونایی که در جواب چیزی بود که یادم نیست چی بود.

پ. ن 3 : تا پست کردم ، یکی خصوصی نظر داد : (( رابطه ای ک ب خاطر مانتو جلو باز بخاد شروع بشه
بخازد چارتادکمه هم تموم میشه )) حرف جالبی بود. به اشتراک گذاشتم.

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:21

صفحه بندی