خرید بک لینک

گمونم اواخر بهار بود که واسه یه ماموریت دو روزه با همکارم رفتیم اهواز.

شب از هتل زدم بیرون و رفتم لب کارون. تابحال اهواز نبودم. کارون هم هیچوقت از نزدیک ندیده بودم. روی نیمکت نشسته بودم که خیلی زود فهمیدم اونجا محل خاصیه. دو دقیقه نشد یه پسره نشست کنارم و شروع کرد به زدن مخم. تجریه خنده دار و باحالی بود. اولین بار بود که یکی دیگه میخواست مخم رو بزنه. خلاصه داشتم از تلاشش کیف می کردم که یه چیزی گفت و خندید و یکی اروم زد پشت دستم. فهمیدم کم کم داره ارتباط پوستی برقرار می کنه و فلنگ رو بستم . یه خرده قدم زدم ، یکی دیگه تیکه انداخت ، خلاصه دیدم فایده نداره. نمیدونستم محدوده کاریشون کجا تموم میشه ، برگشتم هتل.

صبح فرداش با همکارم رفتیم لب کارون که اونجا رو دیدم. خیابونی که از سطح رودخونه بالاتر بود و پله میخورد و میرفت پایین. دختری اونجا ردیف اول پله ها نشسته بود و داشت یه چیزی توی دفترش می نوشت. شعر بود یا داستان یا نقاشی. باید چیز خاصی بوده باشه که همچین جای دنج و قشنگی انتخاب کرده. برگشتنی دیدم دختره نیست ازش عکس گرفتم. حس خوبی بود که با یه روز و نیم اهواز موندن ، یه جای خاص رو پیدا کردم و عکس گرفتم و برای خودم دارمش. توی ادامه مطلب میذارم عکسها رو.

البته خیلی داغون عکس میگیرم. میدونم.

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 2:31

صفحه بندی