خرید بک لینک

وقتی به اوضاع کشور فکر می کنم یا با دوستان صحبت می کنم. خیلی عصبانی میشم. داد و هوار راه میندازم. خالی که میشم ، غمگین و افسرده میشم. این اتفاق هر چند روز یه بار تکرار میشه. اخیرا بعد از افسردگی ، احساس خستگی می کنم. از غم و افسرگی آخرش ، خسته شدم. واقعا هیچ کاری از دستم برنمیاد. خیلی کوچیکم. خیلی ضعیفم. مثل مورچه ای که کف دست آدم میدوئه. هر لحظه هم که خواست لهم می کنه. خاک بر سرم. هیچ نقشی توی کشورم ندارم. فقط میتونم ببینم چه بلایی سرم میارن. واقعا خاک بر سرم. هیچ وقت تا این حد احساس بی غیرتی و بدبختی نکرده بودم. به معنی واقعی کلمه ، خاک بر سرم.

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:21

صفحه بندی