یکی بود یکی نبود
در زمان های قدیم ، انتری بود چپ دست که ماتحتش رو با دست راست میشست. انترهای شهر خیلی ناراحت بودن. چون انتر با دستِ راستِ عنتریش باهاشون دست میداد. با دست راست عنتریش ، لپ توله انترهاشون رو میگرفت.
پس انترها تصمیم میگیرن با دست راست ماتحتشون رو بشورن. و با دست چپ باهم دست بدن و لپ بچه هاشون رو بگیرن. ولی صبحها از خواب بیدار میشدن یادشون میرفت یا مثلا عجله و اسهال داشتن. خلاصه سرتون رو درد نیارم ، کل زندگیشون عنتری شده بود که هیچ ، ذات وجودیشون هم بوی عنتر گرفته بود. پس قانون میذارن که هیچ انتری حق نداره با دست راست ماتحتش رو بشوره. اون انتر اول داستانمون که مهاجرت کرد رفت. اما نگو که نصف انترهای شهر چپ دست بودن و صداشو در نمیاوردن و کیفیت شست و شوی ماتحتها میاد پایین. بوی عنتری توی شهر راه می افته که انترها از شدت بوش عقلشون رو از دست دادن و به جنگلها پناه بردن و تمدنشون با عنتر یکسان شد.
پیام اخلاقی : در شستن ماتحت خود ، کوشا باشید
پ. ن : خارجی ها که توالت فرنگی دارن و با دستمال کاغذی خودشون رو تمیز می کنن ، بو نمیدن؟!
پ.ن : از توالت فرنگی بدم نمیاد. هرچند زیاد موقع شستن باهاش راحت نیستم. ولی دستمال کاغذی رو کجای ماتحتم بذارم؟!
پ . ن : به سبک وبلاگ قدیمیم نوشتم. اون موقع ها ، جای اینکه شخصی بنویسم ، از این چرت و پرتها زیاد می نوشتم.
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی