خرید بک لینک
جلوی مغازه زن دایی خیالی سهند. ( یه دختری بود که فیلم و بازی می فروخت و ما برای دایی مجردش در نظر داشتیم ، ولی سالهاست که رفته و مغازه هم شده پلاسکو )

سهند : الان بچه داییم ، ده سالشه.

من : شوخی نکن؟

سهند : اون موقع دبیرستانی بودیم دیگه

من : اوه ، راست میگی ، چه زود گذشت. الان سی و یک سالمونه

سهند : هیچ گهی هم نخوردیم آخر

من : قرار هم نبود گه خاصی بخوریم.

سهند : آره. منم بهش رسیدم.

برچسب: نویسنده: امیر سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:21

صفحه بندی